معلولیت اخلاقی
زمانی یه مطلب نوشتم درنشریه رویش باعنوان معلولیت عاطفی اماحالا می خواهم راجع به معلولیت دیگری سخن بگویم با عنوان فقر یامعلولیت اخلاقی که گریبانگیر خیلی از ماهاست.
راجع به اشتغال توانخواهان صحبت می کردم گفت ای بابا بچه های سالم وجوانمون کار ندارن شما راجع به اشتغال زایی برای معلولان صحبت می کنی؟
ازفراهم نمودن زمینه های ازدواج وفقر توانخواهان گفتم باخنده گفت بچه های سالم وجوان مامجردهستن راجع به فقرو ازدواج معلولان صحبت میکنی؟
ازتشکیل کلاس های مهارت های زندگی گفتم از اینکه به توانخواهان نحوه برقراری ارتباط صحیح وآداب اجتماعی واخلاقی رابیاموزیم اینکه چگونه برای انسان ها ارزش قایل شوند ،به بزرگترها احترام بگذارندو... اینبارنگفت ای بابا بچه های جوان وسالم ما ....سکوت کرد وبعد به چشمان من خیره شد وگفت بچه معلول داری؟ با خود گفتم آیا بچه هامون یااصلا خودمون چقدرازلحاظ اخلاقی سالم هستیم احترام به بزرگ ترها ،برقراری ارتباط موثر،ارزش گذاشتن به نظرات دیگران و...را آموخته ایم آیا ما معلولیت اخلاقی نداریم؟ سکوت کردم سکوتی طولانی که برخلاف قدیمی ها اصلا نشانه رضا نبود.چشمان اشکبار پدر بزرگواری را به یاد آوردم وقتی می گفت ما که به هم پرخاش می کنیم ،ناسزا می گوییم معصوم تر هستیم یا بچه های کم شنوا که در اوج عصبانیت فقط با زبان اشاره می گویند (بد) به گفته دکتر شریعتی :
فقر ، شب را " بی غذا " سر کردن نیست ..
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر کردن است
پروردگارا
به من بیاموز ، دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند
گریه کنم برای کسانی که هیچگاه غم مرا نخوردند
لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند
و عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند
